بعضی ها چه راحت به خواب می روند 
درست مثل نوزادانی
در آرامش ماه و بیشه و هوا
بعضی ها اصلا نمی دانند
شب تا شب
چند پرنده ی بی آب و آسمان
بی آب و آسمان به آشیانه باز می گردند
از این پهلو
به آن پهلو
پس کی آن خواب عمیق آسوده
فراخواهد رسید ؟
روزگاری نیز
من بی خواب این همه راز
نوزاد نیستانی از نور ماه و
بیشه های بی خبر بودم
ببین با من چه کرده اند
که کارم
دیگر از ترس داس و
نی خوانی دریا گذشته است
حالا سال هاست
که هر شب خدا کسی می اید
از این بند بسته به آن خواب خسته می بردم
نمی گذارد از مگوی این همه گریه
یک شب راحت
یک سکوت بلند
یک خواب خوش
هی زن از ازل آمده
پروردگار پیش روی من نشسته
پس راه بیشه ی نی و
کودکی های ماه و
نمازخانه ی رابعه کجاست ؟
نوشته شده توسط .... در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 2:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
گاه
با خود می اندیشم ؛
باید دم تمامی سرابها را داشت
تا خیال آب را از ما پس نگیرند!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY