غروبهای غریب
در این رواق نیاز
پرندهی ساکت و غمگین
ستارهی بیمار است
دو چشم خستهی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...
نوشته شده توسط .... در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت 10:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
گاه
با خود می اندیشم ؛
باید دم تمامی سرابها را داشت
تا خیال آب را از ما پس نگیرند!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY